liu bolin(مرد نامرئی)

 سلام

من قراره از امروز هر هفته چند هنرمند رو معرفی کنم ممکنه بعضی از این هنرمندا خیلی سرشناس باشن و بعضیای دیگه نه.سعی می کنم هنرمندای معاصر رو معرفی کنم.

یکی از این هنرمندا که لقب مرد نامرئی رو به خودش گرفته Liu Bolin هنرمند چینیه.این هنرمند خودش رو همرنگ محیط اطرافش رنگ می کنه .این کارش اعتراضیه به این که احساس می کرده هیچ کس به اون توجه نمیکنه و اعتراض به دولتی که سال 2005 کارهای هنری اون رو تعطیل کرده.




هنر و ورزش

سلام

من کارمو از یه کتاب شروع میکنم.قرار هست من تکه هایی از هر مبحثی که میخونم را بنویسم و شما دوستان عزیز نظر بدین و بحث را به چالش بکشید.مطالب از کتابی به نام فلسفه هنرها(درآمدی بر زیبایی شناسی)از گوردن گراهام میباشد.

 

هنر و ورزش

ورزش نوعی بازی ست.آنچه امکان ورزش جدی را پدید می اورد این واقعیت است که ورزش میتواند فعالیتی دارای سامان و ساختار ولی وافی به نفس باشد که در آن فضایل و رذایل انسان ها امکان جلوه گری دارند.

بدین قراررقابتهای ورزشی مستلزم قابلیت و بنیه.هوش و ابتکار.شجاعت.صداقت.بردباری.عزم و نظایر آن است.مسابقات متفاوت مهارتهایو قوای ذهنی متفاوت اقتضا میکنند.

به سبب پیوند ورزش به این اقسام کمالات و خودنمودن هاست که ورزش دارای ارزش است.

به تحلیل گادامر در حالی که هنر مستلزم تشریک خلاقانه هنرمند و مخاطبان است ورزش برمحورشرکت کنندگان میچرخد و مخاطبانش صرفا تماشاگران هستند.

خصلت وافی به نفس بودن وشمول و کلیت ورزش امکان آن را فراهم میکند که این فعالیت تجربه ((ابدیت در زمان))را به دست دهد.همان که گادامر به هنر نسبت میدهد.(ابدیت در زمان بر ساخته کیرکگو.متفکردینی دانمارکی است.)

اگر ورزش هم به اندازه هنر میتواند به ما امکان دهد که درنگ کنیم و به طریقی طعم این ابدیت را بچشیم.ازچه روی باید برای هنر ارزشی جدا از ورزش یا حتی بیش از ورزش قائل شویم؟

جواب این است که ما خصلت نمادین را نادیده گرفته ایم.اهمیت نماد در این است که نماد صورتی از خودنمودن و چه بسا برترین صورت آن باشد.

نماد گرچه بازنمایی میکندبرخلاف سایر اشکال بازنمایی مارا متوجه فراسوی خود نمیکند.نماد حاوی همه ان چیزهایی است که برای سروسامان دادن به بازی آزادانه تخیل وفهم به آن حاجت است.

به نظر میرسد که ارزش هنر از وافی به نفس بودن نماد برمیخیزد.

گادامر از ما میخواهد که هنر را شکلی از بازی بدانیم که واجد ارزش خاص است.

کندال والتن: هنر به معنای واقعی کلمه نوعی بازی است.

از ان جایی که نحوه ارزش نهادن ما برهنر و اهمیتی که برای انواع و قالبهای گوناگون هنر در نسبت با هم قائل میشویم ویژگی های ممیزحیات فرهنگی ماهستند.

پژوهش انتقادی درباره ارزش راستین هنر در عین حال نوعی بررسی عقلانیت فرهنگ ماست.

غالب افراد نسبت به تحلیل هنر به مثابه بازی ایراد میگیرندبه این دلیل که این تحلیل نمیتواند برای شکسپیر یا موتسارت اهمیتی بیش از ورزشکاران برجسته این روزگار قائل است.

همانند سازی هنر وورزش نادیده گرفتن یکی از اجزای سازنده مهم هنر است تحت عنوان محتوا. هنر محتوا دارد اما ورزش محتوا ندارد.

هنر بر خلاف ورزش دلالتی ارتباطی یامفاهمه ای دارد.  

جني هولزر

جني هولزر رو نمي شناختم، كارهاش به واقع زيباست و همون طور كه در مقاله اشاره شده بود تلفيقي از هنر و تكنولوژي ست.

گفتم يك سري از كارهاشو بذارم دوستان هم ببينند. براي ديدن سايتش مي تونيد اينجا كليك كنيد.

وين - 1998


بُستون - 2010


با تشكر از جناب شماره چهار

به نام خدای زیباییها

سلام

من کارم رو با یک مقاله شروع میکنم که شرحی است مختصر از هنر در اواخر قرن بیست و بیست و یک. از اونجایی که طولانی ست در چند بخش براتون میذارم.حتما خوشتون میاد:


           هنر در قرن بيست و يكم تصويري از آينده هنر

● نويسنده: روبين ثورن - تياسك

● منبع: سایت - آینده نگر

   تغيير و تحول بسيار تندي در قرن بيست و يكم براي عالم هنر در راه است. بسياري از همان عوامل كه قرن بيستم، يعني بزرگ‌ترين دوره تحول هنر، را در تاريخ بوجود آوردند، بدون توقف و كاهش، ادامه خواهند داشت. در بسياري از موارد گام‌هاي اين تحول تندتر و بلندتر خواهد شد. در پاره‌اي از موارد عوامل جديدي وارد عالم هنر مي‌شوند و آن را به كلي دگرگون خواهند ساخت. اين عوامل تغيير و تحول جديد و قديم با نيروهاي مخالف نيز برخورد خواهند داشت كه براي كساني كه شاهد اين تحول و مقاومت مخالفان آن باشند لحظات مهيج خواهد بود.

آن جهش‌هاي فكري و بصري كه در كار «ادوارد مانت» در 1863، و كار «جكسون پولاك» در 1950 و كارهاي «جني هولزر» در 1990، نشان‌گر تغييرات ريشه‌اي در هنر در 150 سال اخير مي‌باشند. كار هر يك از اين هنرمندان،‌ معرف لبة تيز حركت هنر، و يا وضع هنر، در زمان خود آنها است. تغييرات ريشه‌اي و سريع تكنولوژيكي در هنر ادامه خواهد يافت. با اختراع لوله محتوي رنگ نقاشي كه قابل حمل و راحت بود، سبب شد كه نقاشان قرن نوزدهم، كارگاه نقاشي خود را به راحتي به فضاي باز و خارج از ساختمان منتقل نمايند. از همين راه بود كه مكتب امپرسيونيسم پيدا شد. اختراع عكاسي در 1839 نيز تصويرگري را ارتقاء حالت داد، زيرا با عكاسي يك كپيه سريع و آسان از طبيعت بدست مي‌آمد. امپرسيونيزم، شليك افتتاحيه‌اي براي مدرنيزم بود، كه بالاخره مكاتب قديمي چهارصد ساله عينيت‌گرائي را در غرب واژگون ساخت. مورخان هنر معمولاً فعاليت آفرينشي را، حركتي در بين دو قطب توصيف مي‌كنند. قطبي كه ذهني و تصوري است و هنرمند از چيزي كه در انديشه خود آفريده است، تصويري تقليدي بر مي‌دارد، قطب ديگر، مفهوم تصوير است: كه اغلب سمبوليك است نه تعريف كردني و ملموس. تحول در تكنولوژي هنر،‌ باعث تشويق هنرمندان در ساختن تصاوير ‌و ذهني‌تر شد.

پيدايش رنگ‌هاي پلاستيكي اكريليك روشن، كه خيلي زود خشك مي‌شوند، در سال‌هاي 1960 سبب پيدا شدن نقاشي آبستره با كناره‌هاي سفت شد، كه از امكانات زمينه‌هاي پلاستيك است. اين پيشرفت‌ها و اختراعات تكنولوژيكي در قرن بيست و يكم نيز سبب پيشرفت‌ها و تحولات در فرم و شكل هنر خواهند شد. هنرمنداني مانند «كلود مونه» (نيلوفرهاي آبي 1923-1916) و «فرانك استيلا» (تخت سليمان 1967)، مرهون استعداد خود در استفاده كردن از تكنولوژي جديد هستند. البته توانائي و استعداد هنرمند براي بهره‌گيري از امكانات موجود،‌ خود عامل سازنده‌اي است.

كدام تكنولوژي جديد است كه در هنر قرن بيست و يكم مؤثر خواهد شد؟ تأثير انقلاب الكترونيكي دنباله خواهد داشت. امروزه از كامپيوترها براي رسم و خلق تصاوير الكترونيكي استفاده مي‌شود. اين تكنولوژي به بيننده تصوير و كار هنري، امكان مي‌دهد كه در آن اثر دخل و تصرف نمايد. از طريق كامپيوتر مي‌توان تصويري از بدن يك شخص را با سر شخص ديگر مونتاژ و تلفيق كرد، به نحوي كه تصوير جديد يك تصوير واقعي و اصيل به نظر آيد. با اين روش مي‌شود عكس يك نفر يا يك چيز را از يك اثر هنري حذف كرد و يا به آن افزود. با اين عمل مي‌توان حضور فردي يا چيزي را در يك عكس مستند، از بين برد و يا برعكس، كسي را كه غائب بوده است، در آن سند حاضر جلوه داد. در حال حاضر مونتاژ تصاوير به راحتي امكان‌پذير است، و در آتيه نيز اين كار مورد بهره‌برداري بسيار واقع خواهد شد.

كامپيوتر در ايجاد تصاوير هولوگرافي و ليزري دخالت دارند، و تكنولوژي‌ها واقعيات را كامل‌تر مي‌كنند. لذا مي‌توان با استفاده از تكنولوژي‌ها افسانه‌هاي سه‌‌ بعدي را به موقعيت تبديل نمود. ديسك‌هاي فشرده براي تلويزيون امروز در حال گسترش هستند. هنرمنداني مانند «جني هولزر» ديسك، تكنولوژي ديجيتال و ويدئو، اكنون در حال دگرگون كردن عكاسي و فيلم هستند. ديسك فشرده عكاسي جديد كوداك، يك‌صد تصوير عكاسي را در روي يك ديسك كوچك ضبط كرده و از تلويزيون پخش مي‌كند. هنرمنداني مانند «جني هولزر» و «دان فلدوين» تكنولوژي را در عالم هنر با درايت بكار گرفته‌اند. رسانه‌ها و وسائل ارتباط جمعي در حال مخلوط شدن هستند. آينده شاهد نمونه‌هاي بيشتري از اين كارهاي دورگه خواهد بود. كارهاي هنري كامپيوتري كه قابل دخل و تصرف باشند بازار گرم‌تري خواهند داشت. بدين ترتيب انتظار طولاني بسياري از هنرمندان براي اينكه تماشاگر آثار هنري فرصت شركت و دخالت در كار هنري پيدا كند،‌ برآورده مي‌شود. كار هنري اصلي و كلي يك واقعيت و منشاء خواهد بود. تمامي محيط براي بيننده به منظور تجربه، نه بعنوان ؟؟؟ بلكه بعنوان يك مشترك، قابل مداخله خواهد بود. با كامپيوتر هر حالتي را كه بخواهد مي‌تواند در اثر هنري ايجاد نمايد. تمامي اين زمينه‌هاي خيال‌پردازي با نقادي گسترده روبرو خواهند شد. زيرا صحت و اعتبار تصويرسازي از طريق عكاسي و فيلم سينمائي و ويدئويي بيش از پيش به زير سؤال خواهد رفت.