سلام
من کارمو از یه کتاب شروع میکنم.قرار هست من تکه هایی از هر مبحثی که میخونم را
بنویسم و شما دوستان عزیز نظر بدین و بحث را به چالش بکشید.مطالب از کتابی به نام
فلسفه هنرها(درآمدی بر زیبایی شناسی)از گوردن گراهام میباشد.
هنر و ورزش
ورزش نوعی بازی ست.آنچه امکان ورزش جدی را پدید می اورد این واقعیت است
که ورزش میتواند فعالیتی دارای سامان و ساختار ولی وافی به نفس باشد که در آن فضایل
و رذایل انسان ها امکان جلوه گری دارند.
بدین قراررقابتهای ورزشی مستلزم قابلیت و بنیه.هوش و
ابتکار.شجاعت.صداقت.بردباری.عزم و نظایر آن است.مسابقات متفاوت مهارتهایو قوای ذهنی
متفاوت اقتضا میکنند.
به سبب پیوند ورزش به این اقسام کمالات و خودنمودن هاست که ورزش دارای
ارزش است.
به تحلیل گادامر در حالی که هنر مستلزم تشریک خلاقانه هنرمند و مخاطبان
است ورزش برمحورشرکت کنندگان میچرخد و مخاطبانش صرفا تماشاگران هستند.
خصلت وافی به نفس بودن وشمول و کلیت ورزش امکان آن را فراهم میکند که
این فعالیت تجربه ((ابدیت در زمان))را به دست دهد.همان که گادامر به هنر نسبت
میدهد.(ابدیت در زمان بر ساخته کیرکگو.متفکردینی دانمارکی است.)
اگر ورزش هم به اندازه هنر میتواند به ما امکان دهد که درنگ کنیم و به
طریقی طعم این ابدیت را بچشیم.ازچه روی باید برای هنر ارزشی جدا از ورزش یا حتی بیش
از ورزش قائل شویم؟
جواب این است که ما خصلت نمادین را نادیده گرفته ایم.اهمیت نماد در این
است که نماد صورتی از خودنمودن و چه بسا برترین صورت آن باشد.
نماد گرچه بازنمایی میکندبرخلاف سایر اشکال بازنمایی مارا متوجه فراسوی
خود نمیکند.نماد حاوی همه ان چیزهایی است که برای سروسامان دادن به بازی آزادانه
تخیل وفهم به آن حاجت است.
به نظر میرسد که ارزش هنر از وافی به نفس بودن نماد
برمیخیزد.
گادامر از ما میخواهد که هنر را شکلی از بازی بدانیم که واجد ارزش خاص
است.
کندال والتن: هنر به معنای واقعی کلمه نوعی بازی است.
از ان جایی که نحوه ارزش نهادن ما برهنر و اهمیتی که برای انواع و
قالبهای گوناگون هنر در نسبت با هم قائل میشویم ویژگی های ممیزحیات فرهنگی
ماهستند.
پژوهش انتقادی درباره ارزش راستین هنر در عین حال نوعی بررسی عقلانیت
فرهنگ ماست.
غالب افراد نسبت به تحلیل هنر به مثابه بازی ایراد میگیرندبه این دلیل
که این تحلیل نمیتواند برای شکسپیر یا موتسارت اهمیتی بیش از ورزشکاران برجسته این
روزگار قائل است.
همانند سازی هنر وورزش نادیده گرفتن یکی از اجزای سازنده مهم هنر است
تحت عنوان محتوا. هنر محتوا دارد اما ورزش محتوا ندارد.
هنر بر خلاف ورزش دلالتی ارتباطی یامفاهمه ای دارد.